۲۰ مرداد ۱۳۸۸

دلم گرفته!


دلم گرفته! دلم از این همه ظلم و بی‌ عدالتی و تجاوز و زورگوی گرفته. بعضی‌ وقتا دلم می‌خواد داد بزنم، تا شاید صدام به گوش کسی‌ برسه! ولی‌ افسوس که من صدای بلندی ندارم. می‌دونم که صداهای رسا تر و مظلوم تر از من هم هست که بلند باشه و فریاد حق خواهی‌ سر داده باشه. پس مشکل بلندی صدا نیست. مشکل کر بودن گوش هاست.

امروز تصمیم گرفتم یه بلاگ بزنم و توش حرفا و جیغ ا و دردامو بنویسم. هرچند میدونم آنها ای‌ که باید این حرفا به گوششون برسه، یا اصلا سواد خوندن ندارن یا اینکه تو سلول‌های کثیفشون مشغول تجاوز و شکنجهٔ بهترین و شریف‌ترین انسانهای سرزمین من هستند. ولی‌ شاید ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر